![]() من و سوگند تو نت با هم آشنا شدیم....هنوزم فکر می کنین عشقی که تو نت به وجود میاد پایدار نیست؟.....
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
شهریور 1386
تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 جستجو
پیوندها
ساغر
طپش کور شوهر(سابق)خورشید خانوم شکلات فرانسوی دارالمجانین مهشید شکیبا در برابر خدا منو تو..... در برابر خدا خیالات دانلود آهنگ و آموزش هک هوانوردی پریشان روزگارم تا کی و تا چند مهسا سبزی فروش عاشق گریه های هر شب من جاودان باشی عزیزم نگار نامه.... در برابر خدا میخوام برم.... تو مست دلدادگی، من یک نجیب ساده زندان زمان دو عاشق اینترنتی بالکن عاشقی در خون خود غلطیدن است آتش تن من حدیث دل مسیح آریائی هدایت :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سوگند من
عشقی که می ماند...... هر روز در سکوت خیابان دوردست
|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 17:10
چه زیباست به خا طر تو زیستن
|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 17:9
زندگی يعنی لبخندی که تو از يک انسان هديه می گیری .
* چگونه ؟ وقتی اين روزها همه ی لبخندها را نقاب تصنع ، کريه می سازد . ــ زندگی يعنی محبتی که به يک انسان هديه دهی . * اين روزها مرز باريک بين عشق و هوس از بين رفته ، و ذرات متعفن هوس ، عشق را غريق خود ساخته اند . ــ زندگی يعنی روييدن گل سرخ ، در باغچه ی عشق . * اين روزها علف های هرز آنقدر زياد شده اند ، که گل ها مجالی برای روييدن نمی يابند . ــ زندگی يعنی جيک جيک جوجه گنجشک گرسنه در لانه اش . * اين روزها نه درختی برای لانه هست ، نه مادری برای زايش و نه صدايی برای جيک جيک . اگر هم باشد ، گربه های خيابان گرد را چه کسی از غذای لذيذشان محروم می کند ؟ ــ زيستن ما فرصتی برای زندگی کردن است . * چرا نمی گويی زندگی کردن بهانه ای است برای نفس و هوس ما ؟ |+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 15:29
بگذار با چشمهاي تو ببينم
|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 15:27
توپه توپه....
|+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 ساعت 22:16
جوان زيبايي که هر روز مي رفت تا زيبايي خود را
در درياچه تماشا کند.چنان شيفته ي خود مي شد که روزي به درون درياچه افتاد و غرق شد .در جايي که به آب افتاده بود
گلي روييد که نرگس ناميدندش .
..............
وقتي مرد
الهه هاي جنگل به کنار درياچه امدند که از يک درياچه ي آب شيرين به کوزه اي پر از اشک هاي شور استحاله يافته بود
پرسيدند چرا مي گريي
گفت
براي نرگس مي گريم
![]() گفتند
شگفت نيست که براي نرگس مي گريي
زيرا تنها تو فرصت داشتي زيبايي او را تماشا کني
درياچه پرسيد
مگر نرگس زيبا بود
آنها شگفت زده پاسخ دادند
کي بهتر از تو مي تئاند اين حقيقت را بداند
هر چه بود هر روز در کنار تو مي نشست
درياچه لختي ساکت ماند
سر انجام گفت
من براي نرگس مي گريم .اما هرگز زيبايي او را در نيافته بودم
براي نرگس مي گريم چون هر بار هز فراز کناره ام به رويم خم
مي شد مي توانستم
در اعماق ديدگانش بازتاب زيبايي خود را ببينم
....
....تقدیم به سوگند زندگیم....
دوست دارم تا همیشه.... |+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 ساعت 21:25
هو
عشوه های پنهانی ساقیا بده جامی زان شراب روحانی تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را آنچنان بر افشانم کز طلب خجل مانی بی وفا نگار من می کند به کار من خنده های زیر لب عشوه های پنهانی خانه دل ما را خدا از کرم عمارت کن بیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی بی وفا نگار من می کند به کار من خنده های زیر لب عشوه های پنهانی از شیخ بهایی |+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه دوم بهمن 1384 ساعت 19:35
|