تبليغاتX
سوگند من
سوگند من
عشقی که می ماند......

هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست

ابری سپید از سر گلدسته می پرید:
-جمع کبوتران خوش آواز خود پرست!

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می زنند
اصلا یکی به عشق تو آقا پریده است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصهء کلاغ، کلاغی که عاشقست


ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست...

آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم
اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست!

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 17:10 |

چه زیباست به خا طر تو زیستن
و برای تو ماندن بپای تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن
و به عشق و دنیای تو نرسیدن ایکاش می دا نستی بدون تو
مرگ گواراترین زندگیست بدون تو و به دور از دستهای مهربانت
زندگی چه تلخ و نا شکیباست ایکاش میدا نستی مرز خواستن کجاست
و ایکاش مید یدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
حرفها را گاه نمیتوان گفت من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم
تراعی می کنم
و عطر نفس های تو را در بند بند وجودم می بلعم

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 17:9 |

 زندگی يعنی لبخندی که تو از يک انسان هديه می گیری .
* چگونه ؟ وقتی اين روزها همه ی لبخندها را نقاب تصنع ، کريه می سازد .

ــ زندگی يعنی محبتی که به يک انسان هديه دهی .
* اين روزها مرز باريک بين عشق و هوس از بين رفته ، و ذرات متعفن هوس ، عشق را غريق خود ساخته اند .

ــ زندگی يعنی روييدن گل سرخ ، در باغچه ی عشق .
* اين روزها علف های هرز آنقدر زياد شده اند ، ‌که گل ها مجالی برای روييدن نمی يابند .

ــ زندگی يعنی جيک جيک جوجه گنجشک گرسنه در لانه اش .
* اين روزها نه درختی برای لانه هست ، نه مادری برای زايش و نه صدايی برای جيک جيک . اگر هم باشد ، گربه های خيابان گرد را چه کسی از غذای لذيذشان محروم می کند ؟

ــ زيستن ما فرصتی برای زندگی کردن است .
* چرا نمی گويی زندگی کردن بهانه ای است برای نفس و هوس ما ؟
|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 15:29 |

بگذار با چشمهاي تو ببينم
بگذار در نگاه تو ذوب شوم
بگذار در زير باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برايم از ارزوهايت ترانه بسرايي
بگذار به قداست عشقمان كوچك شوم وقتي با تو به پرواز شاپركهاي كنار بركه ميخندم
بگذار شبها رو به ستاره ها خاطرات شيرينمان را شماره كنيم
بگذار هميشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاك باشي
بگذار نامم چون شاه كليدي بر درگاه قلبت هميشكي باشد
بگذار نگاهمان نه به هوس كه به عشق ...آنهم عشقي اسماني در هم گره خورد
بگذار دلم براي تو باشد
بگذار دلت ...حالم را بپرسد
بگذار قلبم براي تو بتپد
بگذار آرزوهايم با تو باشد ...براي تو.....به خاطر تو.
بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 15:27 |

توپه توپه....

|+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 ساعت 22:16 |

 
 
جوان زيبايي که هر روز مي رفت تا زيبايي خود را
در درياچه تماشا کند.چنان شيفته ي خود مي شد که روزي به درون درياچه افتاد و غرق شد .در جايي که به آب افتاده بود
   گلي روييد که نرگس ناميدندش .
..............
وقتي مرد 
 الهه هاي جنگل به کنار درياچه امدند که از يک درياچه ي آب شيرين به کوزه اي پر از اشک هاي شور استحاله يافته بود
پرسيدند چرا مي گريي
گفت
براي نرگس مي گريم
گفتند
شگفت نيست که براي نرگس مي گريي
زيرا تنها تو فرصت داشتي زيبايي او را تماشا کني
درياچه پرسيد
مگر نرگس زيبا بود
آنها شگفت زده پاسخ دادند
کي بهتر از تو مي تئاند اين حقيقت را بداند
هر چه بود هر روز در کنار تو مي نشست
درياچه لختي ساکت ماند
سر انجام گفت
من براي نرگس مي گريم .اما هرگز زيبايي او را در نيافته بودم
براي نرگس مي گريم چون هر بار هز فراز کناره ام به رويم خم
مي شد مي توانستم
در اعماق ديدگانش  بازتاب زيبايي خود را ببينم
....
....تقدیم به سوگند زندگیم....
دوست دارم تا همیشه....
|+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 ساعت 21:25 |

هو

عشوه های پنهانی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را
آنچنان بر افشانم کز طلب خجل مانی
بی وفا نگار من می کند به کار من
خنده های زیر لب عشوه های پنهانی
خانه دل ما را خدا از کرم عمارت کن
بیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
بی وفا نگار من می کند به کار من
خنده های زیر لب عشوه های پنهانی

از شیخ بهایی

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه دوم بهمن 1384 ساعت 19:35 |