تبليغاتX
سوگند من
سوگند من
عشقی که می ماند......
پیمان زندگی

مرد: به نام نامی یزدان
تورا من برگزیدم از میان این همه خوبان
میان این گواهان بر لب آرم این سخن با تو
برای زیستن با تو
وفادار تو خواهم بود در هر لحظه در هر جا
پذیرا می شوی آیا؟
تو با من اینچنین هستی که من با تو؟

زن: به نام نامی یزدان
پذیرا می شوم مهر تورا از جان
هم اکنون باز می گویم میان انجمن با تو
وفادار تو خواهم بود، در هر لحظه، در هر جا، برای زیستن با تو
تو هم با من چنان با مهر پیمان کن که من با تو

مرد و زن با هم: تو چون هم آشیان خواهی شدن با من
تمام عمر خواهم بود یک جان در دو تن با تو
بهشت عشق سازم خانه را
سرشار از لبخند و مهر و نور و عطر و یاسمن با تو

گواهان همه با هم: همایون باد این پیمان
همایون باد این پیوند
همایون باد این پیوند ورجاوند
گرامی باد این سوگند
شکوفا باد بر لب هایتان همواره این لبخند
همایون باد

فریدون مشیری

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم دی 1385 ساعت 21:32 |

همسر

 

تو مثل يك كبوتري .

 وقتي مي ري,مي كنم جون تا كه بر گردي پيشم .

مثل گنجشكاي نازي  كه رو درختاي حيات جيك جيك ميكنن.

مثل آب رود خونه, صافي وپاك, عاشق وساده وخوب.

مثل گلبرگاي ياس ,خوشبو وخوب.

مثل سرو ناز,افتاده ونجيب .

مثل دست فرشته ها ,مهربوني ولطيف.

مثل روح عاشقا,بزرگ وبي انتها.

مثل بيد مجنون مي موني,سبز وصبور.

مثل يه  كتاب خوب ,پر حرفي  پر عشق.

توي دشت بي انتها,   مثل سايه بوني رو سر مسافرا .

تو مثل دست نوازش ,نرمي و لطيف .

تو مثل شقايقا, پر از عشقي وسرخ.

تو مثل نسيم صبح,پاكي وتميز .

تو مثل قصه من ,پراز حكايتي.

پر از عشقم وقتي صدام ميكني.

پر از ترانه ميشم ,وقتي نگاهم ميكني.

نمي دوني كه چطور ,توي آ هنگ صدات منو آبم ميكني

وقتي با يه دنيا عشق  اسمم و بر لب مي آري..

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 20:21 |