![]() من و سوگند تو نت با هم آشنا شدیم....هنوزم فکر می کنین عشقی که تو نت به وجود میاد پایدار نیست؟.....
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
شهریور 1386
تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 جستجو
پیوندها
ساغر
طپش کور شوهر(سابق)خورشید خانوم شکلات فرانسوی دارالمجانین مهشید شکیبا در برابر خدا منو تو..... در برابر خدا خیالات دانلود آهنگ و آموزش هک هوانوردی پریشان روزگارم تا کی و تا چند مهسا سبزی فروش عاشق گریه های هر شب من جاودان باشی عزیزم نگار نامه.... در برابر خدا میخوام برم.... تو مست دلدادگی، من یک نجیب ساده زندان زمان دو عاشق اینترنتی بالکن عاشقی در خون خود غلطیدن است آتش تن من حدیث دل مسیح آریائی هدایت :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سوگند من
عشقی که می ماند...... لیوان شیر
پسرک با وجود اینکه فقیر بود اما از راه دستفروشی امرار معاش می کرد تا بتواند برای تحصیلات خود پول جمع کند . آخر شب فرا رسیده بود و او هیچ نفروخته بود . به شدت گرسنه بود و نمی دانست با اندک پولی که در اختیار دارد چگونه خود را سیر کند. اما فشار گرسنگی او را بی طاقت کرده بود . به همین خاطر زنگ مغازه ای را زد و منتظر ماند تا صاحب مغازه در را باز کند و در ازای پول کمی که دارد اندکی نان به او بدهد . اما تا صاحب مغازه در را باز کرد ، پسرک دست پاچه شد و از مغازه دار که زن جوانی بود تقاضای یک لیوان آب کرد . مغازه دار که فهمید پسرک گرسنه است ، یک لیوان شیر برای او آورد . پسرک شیر را تا ته سر کشید و با احتیاط از زن پرسید که قیمت آن چقدر می شود . مغازه دار پاسخ داد : " خداوند به ما دستور داده که هرگز برای محبتی که می کنیم پول در خواست نکنیم !"
پسرک تشکر کرد و رفت . سالها بعد آن پسر جوان ادامه تحصیل داد و به پایتخت رفت و فوق تخصص قلب گرفت. آن مغازه دار سالها بعد دچار بیماری قلبی شد و چون پزشکان شهرش از درمان او عاجز شدند راهی پایتخت شد . به دلیل وخامت بیماری پزشک بیمارستان از پرفسور هوارد کلی درخواست کمک نمود . هوارد کلی به محض روبرو شدن با زن و مطالعه پرونده اش او را شناخت . با هزینه خود او را بستری نمود و شخصاً چندین عمل جراحی گران قیمت را بر روی قلب زن مغازه دار انجام داد . سر انجام معالجات موثر واقع شد و بعد از چند ماه مغازه دار از مرگ حتمی نجات یافت . روزی که زمان ترک بیمارستان فرا رسید ، پاکت صورت حساب را مقابل زن مغازه دار گذاشتند . او بی اختیار به گریه افتاد چرا که می دانست باید تا آخر عمر هزینه این بیمارستان را پرداخت کند . اما وقتی پاکت را باز کرد با کمال حیرت متوجه شد که در آن نوشته شده است: "کل هزینه عمل جراحی مساوی یک لیوان شیر است! " امضا : دکتر هوارد کلی |+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 18:36
|