![]() من و سوگند تو نت با هم آشنا شدیم....هنوزم فکر می کنین عشقی که تو نت به وجود میاد پایدار نیست؟.....
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
شهریور 1386
تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 جستجو
پیوندها
ساغر
طپش کور شوهر(سابق)خورشید خانوم شکلات فرانسوی دارالمجانین مهشید شکیبا در برابر خدا منو تو..... در برابر خدا خیالات دانلود آهنگ و آموزش هک هوانوردی پریشان روزگارم تا کی و تا چند مهسا سبزی فروش عاشق گریه های هر شب من جاودان باشی عزیزم نگار نامه.... در برابر خدا میخوام برم.... تو مست دلدادگی، من یک نجیب ساده زندان زمان دو عاشق اینترنتی بالکن عاشقی در خون خود غلطیدن است آتش تن من حدیث دل مسیح آریائی هدایت :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سوگند من
عشقی که می ماند...... خداحافظ عشق
منم سيلي خور عشقم
سيلي خور تمام لحظه هاي زمان كسي كه حس مي كرد صداي باران آخر عشق است و كبوتر قاصديست كه همتا ندارد ستاره چشمك مي زند تا شبي، كسي در اين وانفساي زندگي اميد وارانه زندگي كند كسي كه منتظر است مي خواهي صادقانه بگويم تمام شد شكست .... نه ....نه... سكوتم نه دلم و له شد ... احساسم تمام شد تكراري شد عشق .... انتظار .... سكوت نه نفسم تمام نشده اين منم كه وداع مي كنم با تو ... با تنهايي خود كوله بارم پر شد از نبودنت سفر ....! چه زيباست و عشق چه تلخ ... به تلخي گريه هاي نا تمام من به سردي دستان انتظار ديگر خدا نگاهم نمي كند هر چه صدا مي زنم به در خانه اش مي كوبم جوابم را نمي دهد.... حرفي نمي زند در مقابل ما حرفي براي گفتن ندارد برديم آبروي عشق را ... آبروي منتظر بودن... آبروي خدا را هيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس. حرفي نزن من خيلي وقت پيش تمام شدم ... خيلي وقت پيش .... اما تو نديدي نه.... خيال نكن بينا هستي اَه....طعم گس عشق نه براي من طعمي ندارد فقط بوي مرگ مي دهد ..... بوي مردن در چنگال بي رحمش خيلي وقت است به آخر خط رسيدم و نقطه گذاشتم پايان بودنم وقتي بودم تو هيچوقت نفهميدي كه هستم حالا ميروم كه شايد بفهمي بودم اما مي دانم خيالم باطل است تو هيچوقت نخواهي فهميد كه من بودم بودم .... بودم.... اين چند وقت كه اينجا پر سه مي زدم و فقط براي تو يك سايه بودم ببخش اگر سايه ام بي رنگ بود من سايباني بودم كه آفتاب را به تو داد نه سايه را ببخش اما دلم را نمي دانم ... شايد بخشيد و همه دلهايي كه براي من به وسعت آسمان پاك بودند و پر از عشق و هميشه هر وقت هر زماني دلم مي گرفت و هق هق امانم را مي بريد حتي سراغشانم آرامم مي كرد مي خواهم مرا به خاطر بسپاريد نه به خاطره ها و بخشش مرا براي بي صداي مردنم پذيرا باشيد و تو. سعي كن مرا به خاطره ها بسپاري مثل هميشه خداحافظ عشق |+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:15
|