تبليغاتX
سوگند من
سوگند من
عشقی که می ماند......
می نویسم برای تو...

 

مي نويسم از اعماق قلبم ،که هر آنچه از دل برايد لاجرم بر دل نشيند.
مي نويسم براي تو ، توئي که شوق ديدارت را حتي به قيمت تمام زندگي خواهم خريد. و تو خود مي داني که چه سخت است براي من حتي يک لحظه بي يا تو.
نمي دانم چرا هر گاه تو را مي بينم دل کندن از تو برايم سخت تر مي شود. و اين بدان حد گشته است که بعد از خدا حافظي از تو احساس کردم که فلج شده ام و نميتوانم قدمي به اختيار بردارم.و چه سنگدل بود راننده اي که من را هر لحظه از تو دورتر و دورتر مي کرد و به جايي برد کيلومتر ها دورتر .

بردم به غربت ، به شهر برفي              شهري که با من ، نداره حرفي
آهاي پرنده آوازم بده                        بال و پرم باش، پروازم بده
من رو برگردون به سمت خورشيد         مي خوام نميرم تو فصل تبعيد

و اکنون روزها را مي شمارم تا مگر برسد وعده ديدار.و باز هم کبوتر دلم را پرواز دهم در آسمان نگاهت ، و چشمانم را به خاک قدومت سرمه کنم.
آه اي نازنينم اي که نفسهايم براي توست.اي کسي که من را در رود صفا و آبراه وفا سيراب کردي.با آنکه فريادم به آنجا نمي رسد، باز هم از اعماق وجودم فرياد مي زنم:


دوستت دارم.
              دوستت دارم.

                            دوستت دارم.

|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 23:35 |